تمدن یعنی راه پاکوبشده. و جالبیاش این است که میشود تمدن شخصی داشت.
آرشیو برچسب های: خطوط استراتژیک
دستهبندی نشده
Constant Vigilance
قبلاً از این سرگرمی ذهنیای که برای خودم پیدا کردهام حرف زده بودم. خیلی البته سختگیرانه پایبندش نبودهام، اما هرچه میگذرد بیشتر میفهمم که چه کار مفیدی است. یکجور مراقبه دائم است. منظورم از مراقبه تماشاست. مشاهدهگری خالص است، تماشای بیطرفانه آن چیزی که از ذهن میگذرد. این با بیرون رفتن از خود و تماشا […]
دستهبندی نشده
بکوش که در دلت طویلهای برای خودت داشته باشی، ناتانائیل
دیشب رفتهام توی جمع بچههای دانشکده و طبق معمول یک خرده باید وقت و انرژی صرف کنم تا احساسهای نامطلوبم بگذرند: کمی افسردگی، احساس خالی بودن، یک احساس ناخوشایندی که دقیقاً نمیدانم چیست، مثل وقتی که مزه ناخوشایند چیزی هنوز زیر زبان آدم است. معمولاً از جمعهای دانشکده استقبال چندانی نمیکنم. آن اوائل فکر میکردم […]
دستهبندی نشده
بیربطیات – فوارههای سبز ساقههای سبکبار
مادربزرگم میگفت خورشید اول دی راستگوست. میگفت شب چله خورشید ترسیده. مرگ را یک قدمیاش دیده و صداقت روز اول دی ماهش صداقت کسی است که مرگ را به چشم دیده. به تو اگر بگویم میخندی، اما من میدانم که راست میگفت. من دیدهام. خورشید روز اول دی دست تو را برای من رو کرد. […]
فرزندم، پایاننامهات را چنان بنویس که دلت بخواهد به کسی تقدیمش کنی. بوس، لقمان
دستهبندی نشده
از سوبک، مینوتور و پدران دیگر
میگویند اسکیموها بیش از بیست اسم مختلف برای برف دارند. یک عده هم میگویند که هیچ هم اینطور نیست و آیا کسانی که این را میگویند نباید قبل از حرف زدن بروند تحقیق کنند تا به رواج خرافات دامن نزنند. این عده دوم باید جوابگو باشند که ملت چه مثال درستودرمان دیگری را میتوانند جایگزین […]
دستهبندی نشده
در آداب آدابمندی
زنها برای کارهای خانهشان آداب دارند. برای کارهای ریز روزمرهای که هر روز باید تکرارش کنند، آگاهانه یا ناخودآگاه، شیوه و روشی پیدا کردهاند یا از مادرهایشان به ارث بردهاند، روشی که به نظرشان میآید روش «درست» انجام کارهاست. وقتی یک غریبه دارد همان کار را به شیوه دیگری انجام میدهد، میتوانی ببینیشان که –اگر […]
دستهبندی نشده
در فضیلت همکشیدن
یکی از نقاط عطف زندگی چند سال اخیر من وقتی حاصل شد که داشتم به حسن کچل فکر میکردم. اگر اشتباه نکنم، تابستان سال ۹۰ بود. من لبه سالهای سیاه ایستاده بودم. هنوز هم البته جوابی پیدا نمیکردم برای سؤالهای مکرری که ذهنم را آرام نمیگذاشتند (جواب که سهل است، حتی نمیتوانستم سؤالهایی را که […]
دستهبندی نشده
از تردیدها
دودلم که چه کنم برای اپلای. به موعد دانشگاههای خوب نمیرسم دیگر. استادها تشویقم میکنند که صبر کنم تا سال بعد و بچهها میگویند که باز یک سال دیگر معطل نکنم. گمانم هر کدامشان هم در فضای یکی از انگیزههای من برای رفتن هستند. استادها به تحصیلات خوب و باکیفیت خارج از ایران نگاه میکنند […]
رسم تنها جشن گرفتن تولدم با یک لیوان چای و یک تکه شکلات تلخ و تماشای درختان پاییز از اینجا شروع شد؛ از دو سال پیش که توی خوابگاه بودم و بختیاری کمیابی حاصل شده بود که تنها باشم، خیلی اتفاقی روز تولدم. پارسال هم تولدم تنها بودم؛ دوران نوشته پایاننامه بود و توی خوابگاه […]
- 1
- 2

