تصمیم برای بریدن و کندن از آدمی که عزیز است و نزدیک است یکجورهایی مثل خودکشی میماند… یکوقتی که دستیار آموزشی درس Phil 100 بودم میخواستم این مقاله لوری پل را برای بچهها توضیح بدهم. سؤال اصلی مقاله این است که معیار عقلانیت تصمیمهای اصلی و بزرگ زندگی چیست. آدم وقتی میخواهد برای چیزی عقلانی […]
آرشیو برچسب های: نشخوار
خیلی کار دارم. خیلی خیلی کار دارم. در افق هر چه چشم میگردانم کار است. کارهای آشفته که بدون قرار و جای مشخص و حتی مرز در هم میلولند. حالم چطور است؟ نمیدانم. میدانم که دلم میخواهد بنویسم. هم حرفهای واقعی —آنها که فکرها و دودوتاچارتا کردنهایماند، چیزها را در ذهن و زندگیام منظم کردناند، […]
دستهبندی نشده
معجزه تماشا، یا همان ما هیچ ما نگاه
هر چه فکر میکنم میبینم این استعاره فراکتال خیلی استعاره خوب و درست و دقیقی است. حتی مطمئن نیستم که استعاره باشد و نه توصیف. شخصیت آدم مثل فراکتال است: الگوهایی که در کلیت و در جزئیات تکرار میشوند. رفتارهای ریز ریز ریز خودت را که نگاه کنی همان شکل و الگویی را میبینی که […]
دستهبندی نشده
نردبان را، پس از استفاده، دور بیندازید
به نظرم میآید آنها که دم از نسبیگرایی میزنند و میخواهند همه دستهبندیها را دور بریزند، اتفاقاً بیشتر دلشان گرو مطلق است. به نظرشان مطلق اصل است و چون پیدا نمیشود میخواهند دست نیستی بگذارند روی همهچیز. آن دسته دیگر رضا دادهاند به مرگ غمانگیز مطلق. همه را دعوت میکنند توی پرانتز حرف بزنند. چون […]
رقابت کالا را به کمال میرساند و فروشنده را مسخ میکند.
دستهبندی نشده
Constant Vigilance
قبلاً از این سرگرمی ذهنیای که برای خودم پیدا کردهام حرف زده بودم. خیلی البته سختگیرانه پایبندش نبودهام، اما هرچه میگذرد بیشتر میفهمم که چه کار مفیدی است. یکجور مراقبه دائم است. منظورم از مراقبه تماشاست. مشاهدهگری خالص است، تماشای بیطرفانه آن چیزی که از ذهن میگذرد. این با بیرون رفتن از خود و تماشا […]
دستهبندی نشده
هزار لایه آن پوسته میانتهی
زشت است که اینطور دلمشغول خودمم؟ منظورم از دل فکر است البته. نود درصد اوقات بیداریم یا به وقت تلف کردن میگذرد یا به از سر باز کردن ددلاینها؛ توی آن ده درصد باقیمانده فقط دارم به خودم فکر میکنم. هی دارم با فکر خودم ورمیروم. خودم یک عمارت بزرگ غریب و تاریکی هستم که […]
ذهن آدمی ایز عه بچ. —حکمت چینی ذهن آدم آدم را گول میزند. آدم نمیتواند آسودهخاطر باشد از دست ذهنش. نمیتواند مطمئن باشد که خودش میداند دلیل کارهایش چیست، که چه چیزی افسارش را گرفته اینور و آنور میبرد. آدم فکر میکند یک فکر و خیال نامعقول و مریضی را گرفته با ناخن از گوشت دلش […]
دستهبندی نشده
پیری، عشق و رقاص مرده
دلم برای نوشتن همینجوری تنگ شده. نوشتن الکی. نوشتن از این که روز آدم چهجوری گذشته، یا نوشتن از یک حسی که آدم دارد، یا یک فکر جالب بهدردنخوری که آدم کرده، یک چیزی که قشنگ است، اما هیچ فایدهای ندارد. نوشتن از سر نوشتن، نه به خاطر این که آدم میخواهد افاضه حکمتی بکند، […]
- 1
- 2

