آرشیو برچسب های: حسب‌حال

دو تا دریای پر غم پیش رومه، داد بیداد

قبل‌ترها خودم توی خواب‌هایم نبودم. خواب‌هایم گاهی بی‌سروته بود و گاهی چفت‌وبست‌دار. گاهی داستان‌های قشنگی هم داشت. ولی هیچ‌وقت خودم نبودم تویشان. یک دوره‌ای این خیلی رفته بود روی اعصابم. به نظرم خیلی به رخ می‌کشید که چه بیرون زندگی‌ام، چه نشسته‌ام به نظاره زندگی و تلاش می‌کنم هیچ‌کاره باشم حتی در زندگی خودم. خواب‌هایم […]

غوره‌نشده لردبسته

علاقه‌ام به این که «کار»ها را سر آن فرصت معهود انجام بدهم، به علاوه خوشبینی و خوشخیالی‌ام نتیجه می‌دهد که همیشه حس می‌کنم فعلا از انجام کارها معافم، حس میکنم از من توقع نمی‌رود کاری بکنم –من که هر چه نباشد بچه‌ام و فعلا زود است برایم کاری کردن، من که معلوم است عذرم موجه […]

خاکستری، خاکستری، خاکستر

قبلاً نوشتم بودم این را… خرده‌ها بدند؛ خرده‌ هوش، خرده زیبایی، خرده مصیبت، خرده خواستن، خرده نخواستن، خرده رذالت… خرده‌ها آدم را معلق نگه می‌دارند بین زمین و هوا، نمی‌گذارند آدم در آرامش قطعیت و امنیت اطمینان پناه بگیرد. خرده‌ها خرده‌خرده روان آدم را می‌فرسایند و تمام می‌کنند.

زبان زندگی جمله‌های جاری جشن طبیعت

بهار چه حالم را خوب می‌کند همیشه. در همین چند روز، بوته‌های تمشک و علف هجوم آورده‌اند و راهم را به آن تکه جنگل که درختم آنجاست پوشانده‌اند. عین خیالشان نبوده که چند روز نبوده‌ام، که چند روز توی دخمه خودم، در تنهایی و تاریکی نشسته بوده‌ام. یک وقتی هم خواهد بود که من نخواهم […]

ملاقات در شب

چند وقت است که بدحالی آمده و ماندگارم شده. همین یکی دو هفته پیش بود که چنان اسیرم کرده بود که بی‌تاب و بی‌قرار شده بودم. مثل حیوان درنده زخم‌خورده‌ای بودم. به تنم نگاه می‌کردم و یادم نمی‌آمد کی آن‌طور زخمی شده‌ام. بی دلیلی که بتوانم به زبان بیاورم از دوستانم رنجیده و دلزده بودم. […]

Sage

سال‌های سیاه از نظر سلبی واقعی‌ترم کرده. خیلی بخش‌های دروغی را به چنگ و ناخن کنده‌ام از خودم و ریخته‌ام دور. اما از نظر ایجابی نه؛ هر چه را هم که قبلاً داشتم انگار زده خراب کرده. ویرانه‌ای باقی است از من که خاک از هر گوشه‌اش پس می‌زنی صدای مرثیه برای ازدست‌رفته‌ها می‌آید. و […]

از خارش‌های پای قطع‌شده

«یک پرنده بی‌پرواز صاحب خود را کشت». این تیتر خبر بی‌بی‌سی است. بی‌بی‌سی فارسی خیلی درپیت و داغان شده اخیراً و این هم یکی از نمونه‌هایش. یعنی چه پرنده بی‌پرواز و اصلاً گنجاندن این صفت توی تیتر چه موضوعیتی دارد؟ ارزش خبری گزارش هم که بماند. حالا من آمده‌ام از بی‌بی‌سی شکایت کنم؟ خیر. آمده‌ام […]

از اهالی نوشتن، که تا مدت‌ها بعد از آن که نمی‌نویسند، می‌نویسند که دیگر نمی‌نویسند؛ مثل پای قطع‌شده که درد کند

خیلی کار دارم. خیلی خیلی کار دارم. در افق هر چه چشم می‌گردانم کار است. کارهای آشفته که بدون قرار و جای مشخص و حتی مرز در هم می‌لولند. حالم چطور است؟ نمی‌دانم. می‌دانم که دلم می‌خواهد بنویسم. هم حرف‌های واقعی —آن‌ها که فکرها و دودوتاچارتا کردن‌هایم‌اند، چیزها را در ذهن و زندگی‌ام منظم کردن‌اند، […]