آرشیو برچسب های: نشخوار

فکر می‌کنم فهمیدن یعنی ارتباط برقرار کردن. فهمیدن یک چیز یعنی فهمیدن این که چطور آن چیز به چیزهای مرتبط بهش مرتبط می‌شود، یعنی پیدا کردن جای آن چیز در یک شبکه کلی. مثلاً من اگر بخواهم معنی کلمه مهربان را بفهمم، باید ببینم این کلمه در چه موقعیت‌هایی به کار می‌رود و چطور به […]

پی‌نوشت

توی خوابگاه که بودم، یکی از دوستانم که اتاقش بغل اتاق ما بود کور بود. کلاً خوابگاه و درس خواندن در یک دانشکده علوم انسانی حواس من را به آن ها که معلولیتی دارند متوجه کرد. قبلش خیلی بهشان فکر نکرده بودم و این هم تا حدی از عوارض درس خواندن در یک دانشگاه فنی […]

در باب این که زبان از زندگی تغذیه می‌کند، و زندگی از زبان نه، و ما که در هر حال بهتر است همدیگر را نخوریم

گاهی مجری‌های تلویزیون را که می‌بینم، با تعجب از خودم می‌پرسم چه معیاری پشت انتخابشان بوده. گمان نمی‌کنم این معیار داشتنِ ویژگی‌هایی باشد که من فکر می‌کنم یک مجری باید داشته باشد: فصاحت و بلاغت، صدای خوب، چهره خوب، شخصیت جالب، سواد و تخصص؛ از آنجا می‌گویم که خیلی‌هایشان هستند که هیچ‌کدام این ویژگی‌ها را […]

در خدمت و خیانت عادت

عادت یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که آدم در اختیار دارد. خیر دنیا و عقبای آدم در این است که بتواند حساب سود و زیان بلند‌مدت را همیشه پس ذهنش داشته باشد و حکمی را که از آن ناحیه می‌آید به اوامر سود و زیان لحظه‌ای ترجیح دهد. هرچه آدم از نظر روانی در موقعیت […]

بچه‌ها! بچه‌ها! بازی و روانشناسی!

فکر می‌کنم آگاهی در اکثر موارد چیزی بیشتر از یک‌جور تجمل نیست. دارم از مغز و ذهن انسان حرف می‌زنم. فکر می‌کنم در خیلی از موارد این که آن چیزی که اسمش «من» است باخبر باشد که چه داده‌هایی دارند پردازش می‌شوند و چطور پردازش می‌شوند و نتیجه پردازش چیست، هیچ اهمیتی ندارد (و در […]

شاید هم صورت مسئله را باید جور دیگری طرح کرد

یک فرقی هست بین عادی (به معنای چیزی که آدم به آن عادت کرده) و واقعی و مطلوب، در زمینه‌های مختلف. مثالی می‌زنم تا منظورم را برسانم، از چیزی که خودم باهاش زیاد درگیرم: خواب. آدم می‌تواند خودش را به یک میزان خوابی عادت بدهد. کافی است یک مدتی برنامه خوابش را روی یک ساعتی […]