به نظرم میآید آنها که دم از نسبیگرایی میزنند و میخواهند همه دستهبندیها را دور بریزند، اتفاقاً بیشتر دلشان گرو مطلق است. به نظرشان مطلق اصل است و چون پیدا نمیشود میخواهند دست نیستی بگذارند روی همهچیز.
آن دسته دیگر رضا دادهاند به مرگ غمانگیز مطلق. همه را دعوت میکنند توی پرانتز حرف بزنند. چون بیرون پرانتز، آنجا که فاکتور مشترک نبود زمین سفت زیر پاست، باید سکوت کرد.


احسنت! دقیقا!
اگر بخوام صراحتا لِول بزنم (و البته فک کنم شاید حرف من کمی با مال تو فرق داره)، به این آدما اینو میگم اصن: شما فکر میکنید یا باید دستهبندی مطلق و کامل باشه، یا نباشه. به عبارت دیگر، شما چیزها رو به دو دسته «قابل دستهبندی» و «غیر قابل دستهبندی» تقسیم میکنید و چیزی بین این دو حالت نمیبینید. و این دستهبندی شما خودش مصداق بارز مطلقگراییه.
احسنت!
بنده یه بار سعی کردم یه چیزی قریب به این مضمون بنویسم هزار پاراگراف شد. اون وقت حضرتعالی در چهار خط… اونم به این قشنگی… 🙂
🙂 🙂 🙂
ولی اون روش خوبیش اینه که کساییم که موافق نیستن ممکنه همدردی کنن باهاش!