فکر میکنم فهمیدن یعنی ارتباط برقرار کردن. فهمیدن یک چیز یعنی فهمیدن این که چطور آن چیز به چیزهای مرتبط بهش مرتبط میشود، یعنی پیدا کردن جای آن چیز در یک شبکه کلی. مثلاً من اگر بخواهم معنی کلمه مهربان را بفهمم، باید ببینم این کلمه در چه موقعیتهایی به کار میرود و چطور به […]
آرشیو برچسب های: حسبحال
خیلی وقت است که ننوشتهام. خیلی وقت است که نمینویسم. چرا؟ بهانه زیاد دارم که بتوانم ردیف کنم، اما جواب درستش این است که نمیدانم. یکجور خاموشی گسترده و عمیق گریبانگیرم شده. خاموشی عمیق بر خلاف باقی چیزهای عمیق دیگر عمیق نیست. آدم را به عمق نمیبرد، آدم را به سطح میکشاند. آدم در سطح […]
دستهبندی نشده
Inevitabilis
تمام شد. تمام شده بود، پذیرفتم. دیگر همه پیشکشها، دستهگلی است بر گوری. با احترام و اندوه.
دستهبندی نشده
آنچه گذشت، فور دامیز
(به شیوه احکام کلی صادره از وبلاگها باید بگویم که) توی زندگی آدم یک چیزهایی هستند –یک اتفاقهایی، یک دورههایی– که میشوند شاخص، که مبداء زمان میشوند، تاریخ زندگی آدم را به قبل و بعدش تقسیم میکنند. وقتی کسی درباره آدم سؤالی میکند، آدم میبیند باید جواب را دو قسمتی کند: بعد از آن دوران […]
دستهبندی نشده
همراه شکست
رفتهام بالا. تلویزیون روشن است و دارد والیبال نشان میدهد. ایران و برزیل. ایران یک ست باخته. ست دوم را هم عقباند. بد هم دارند بازی میکنند و هی عقبتر میافتند. بابام نشسته با بداخلاقی تماشا میکند. با عصبانیت ناشی از بهتنگآمدگی. با اشمئزاز نگاه میکند بازی بدشان را، لغزیدنهایشان را و دستوپا گم کردنشان […]
دستهبندی نشده
از سوبک، مینوتور و پدران دیگر
میگویند اسکیموها بیش از بیست اسم مختلف برای برف دارند. یک عده هم میگویند که هیچ هم اینطور نیست و آیا کسانی که این را میگویند نباید قبل از حرف زدن بروند تحقیق کنند تا به رواج خرافات دامن نزنند. این عده دوم باید جوابگو باشند که ملت چه مثال درستودرمان دیگری را میتوانند جایگزین […]
دستهبندی نشده
من دفع غضباً بغضب، سیصلی ناراً ذات لهب
چرا با بعضیها که حرف میزنی اصرار دارند حتماً زوایای دیدی را که فکر میکنند لابد تو ندیدهای پیدا کنند و نشانت دهند؟ مینشینی باهاشان حرف بزنی، حرف همینجوری، حرف دورهمی، از جنس غرهای بیآزار سبک یا موضوعی که توجهت را جلب کرده یا هرچه؛ تا حرفت از دهانت میآید بیرون، ذهن روشن و منصف […]
دستهبندی نشده
از رنجی که میبریم
گواهی عدم سوءپیشینهای که درخواست کرده بودم تا همراه مدارک ویزا بفرستم الآن آمد در خانه. در قوت احساس گناه تثبیتشده همین بس که موقع باز کردنش قلبم میتپید و دستم میلرزید که مبادا سوءپیشینهای داشته باشم.
دستهبندی نشده
Inchalla
با هدو حرف میزدیم دیشب. پرسید اینها که الآن مینویسم و اینطور که الآن مینویسم، یعنی آن بدحالی و زبانبستگی و قلمشکستگیام که قبلاً حرفش را میزدم تمام شده؛ گفتم که آره، خیلی بهتر شدهام. واقعاً هم شدهام؛ اما چیزی که هست این که چیزی از دست رفته است انگار (و این جمله را که […]
دستهبندی نشده
بر فراز تعادل پایدار
پذیرش گرفتهام. برای چهار دانشگاه اپلای کرده بودم. از آن یکی که اولویت دومم بود ایمیلهای بسیار خوشایندی دریافت کردهام. گفتهاند که پذیرفتهاندم، که «ایمپرسد»شان کردهام و فکر میکنند که «گریت مچ»ام برای برنامهشان. از آن دانشگاهی هم که اولویت چهارمم بود ایمیل گرفتهام که «های آپینیون» دارند راجع به من، اما فعلاً توی لیست […]

