یک نقطه‌ضعف بدی دارم، و آن هم این که وقتی خنده کسی را می‌بینم خنده‌ام می‌گیرد. چند روز پیش سر کلاس یک کسی داشت سؤال می‌کرد. با یک صدای به‌طورنالازمی بلندی حرف می‌زد و لحنش یک‌کم پرخاش‌جویانه‌ بود، اما می‌شد گفت که لحنه بی‌ربط است، یعنی خودش اصلاً در وضعیت پرخاش و پیکارجویی نبود. سرجمع […]

تسلیم آزادی

دلم می‌خواهد توی یک زندانی باشم. انفرادی. یک اتاق داشته باشم، سه در چهار متر. یک تخت داشته باشم، یک میز تحریر کوچک، یک صندلی، یک شیر آب و یک دستشویی. اتاقم یک پنجره داشته باشد آن بالا که نور بیاید. بیرون پیدا نباشد. هیچ آدم نبینم. هر روز یک ساعتی در اتاق باز شود […]

apocalyptic

و یک روز هم مرد پاکشان و لخ‌لخ‌کنان آمد، کلید را در قفل چرخاند و در قفس را باز کرد. پرنده نگاهش را چرخاند دور باغ، و … هجوم وحشی تمام دنیای غریبه میخکوبش کرد. بعد از آن نمی‌دانست به کدام امید، کدام خشم را باید به آواز تبدیل کند. دیگر نخواند.

from within

یکی دو ماه پیش بود. دراز کشیده بودم توی رختخواب و خوابم نمی‌برد. نمی‌دانم چطور شد که تصمیم گرفتم شروع کنم از این جمله‌های مثبت‌اندیشانه تکرار کنم برای خودم، بلکه این ناخودآگاه ترس‌خورده‌ام آرام بگیرد کمی. شروع کردم: «آدم‌ها خوبند، آدم‌ها من را دوست دارند، آدم‌ها با من مهربانند…». وسطش یک دفعه توجه کردم که […]

باتلاق

یک هفته گذشته را صرف غرق نشدن کرده‌ام. نه، صرف تلاش برای غرق نشدن. نه، صرف تماشا کردن خودم که غرق می‌شوم و تکرار کردن این که نباید غرق شوم و دیدن این که هیچ تلاشی نمی‌کنم برای غرق نشدن. از غرق شدن که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم؟ از روز را به هیچ […]

خب حالا این‌ها که توی پست قبل نوشتم یعنی بی‌خیال فرم شدم دیگر؟ یعنی ننشسته‌ام فکر کنم به این که بهترین راه نوشتن توی کامپیوتر چیست؟ یعنی خودم را تصویر نکرده‌ام که هر شب، در حالی که سکوت دورم عمیق شده و باد خنک پرده را تکان می‌دهد، دارم یادداشت‌های روز را می‌نویسم؟ یعنی نگشته‌ام […]

نون نوشتن

مثلاً از جمله موارد جدا کردن فرم و محتوا که گفتم، یکی این بود که بین خود نوشتن و فرم نوشتن فرق بگذارم. نوشتن برای من همیشه بوده. از همان کلاس پنجم ابتدایی که یک‌بار دیدم مهتاب توی باغچه چه قشنگ است و دفتر انشایم را بردم توی حیاط و نوشتم، یا بعدترها که سر […]