و یک روز هم مرد پاکشان و لخلخکنان آمد، کلید را در قفل چرخاند و در قفس را باز کرد. پرنده نگاهش را چرخاند دور باغ، و … هجوم وحشی تمام دنیای غریبه میخکوبش کرد. بعد از آن نمیدانست به کدام امید، کدام خشم را باید به آواز تبدیل کند. دیگر نخواند. majira ya machipuko from within تسلیم آزادی
داد بیداد…
یا به عبارتی جناب Heylar چه کردی ؟….