بچه که بودم خیلی فکر میکردم. برای خودم پروژههای ذهنیای داشتم که خیلی وقتها مشغولشان بودم. اگر کسی از بیرون نگاهم میکرد البته نمیفهمید. نه اهل سؤال پرسیدن بودم، نه اهل کار علمی کردن و پروژه علمی انجام دادن و چیزی ساختن. همه بچگیام به نوعی به چریدن گذشته. که البته خیلی هم از این […]
دستهبندی نشده
تصحیح نسخه خطی
مسافر از اتوبوس پیاده شد: «چه آسمان تمیزی» و امتداد خیابان غربت او را خورد
مثل کسی که سر باخت اسب خودش شرط بسته باشد…
دستهبندی نشده
Constant Vigilance
قبلاً از این سرگرمی ذهنیای که برای خودم پیدا کردهام حرف زده بودم. خیلی البته سختگیرانه پایبندش نبودهام، اما هرچه میگذرد بیشتر میفهمم که چه کار مفیدی است. یکجور مراقبه دائم است. منظورم از مراقبه تماشاست. مشاهدهگری خالص است، تماشای بیطرفانه آن چیزی که از ذهن میگذرد. این با بیرون رفتن از خود و تماشا […]
عنوان وبلاگ: چمدان آدرس وبلاگ: http://caro-diario.blogfa.com توضیحات: نام نویسنده: بهار تاریخ تهیه نسخه پشتیبان: دوشنبه هفتم مهر 1393 ساعت 10:21 The opposite of depression is not happiness, but vitality + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ساعت 16:23 شماره پست: 343 این تدتاک خیلی خوب بود به نظرم. […]
دستهبندی نشده
حال گل، بعد چنگیز مغول
بچه که بودم زیاد بین کتابهای کتابخانهمان وقت میگذراندم. اکثر کتابها مال بابام بود. کتابخانهها آن موقع توی پذیراییمان بودند. اولش چند تا کتابخانه قفسه فلزی خیلی زشت داشتیم؛ بعدتر رفتیم سه تا کتابخانه چوبی قشنگ خریدیم. کتابخانههای چوبی هنوز هستند. دیگر همه کتابها مال بابام نیستند. یکی از کتابخانهها الآن مال کتابهای من است. […]
دستهبندی نشده
بکوش که در دلت طویلهای برای خودت داشته باشی، ناتانائیل
دیشب رفتهام توی جمع بچههای دانشکده و طبق معمول یک خرده باید وقت و انرژی صرف کنم تا احساسهای نامطلوبم بگذرند: کمی افسردگی، احساس خالی بودن، یک احساس ناخوشایندی که دقیقاً نمیدانم چیست، مثل وقتی که مزه ناخوشایند چیزی هنوز زیر زبان آدم است. معمولاً از جمعهای دانشکده استقبال چندانی نمیکنم. آن اوائل فکر میکردم […]
دستهبندی نشده
هزار لایه آن پوسته میانتهی
زشت است که اینطور دلمشغول خودمم؟ منظورم از دل فکر است البته. نود درصد اوقات بیداریم یا به وقت تلف کردن میگذرد یا به از سر باز کردن ددلاینها؛ توی آن ده درصد باقیمانده فقط دارم به خودم فکر میکنم. هی دارم با فکر خودم ورمیروم. خودم یک عمارت بزرگ غریب و تاریکی هستم که […]
ذهن آدمی ایز عه بچ. —حکمت چینی ذهن آدم آدم را گول میزند. آدم نمیتواند آسودهخاطر باشد از دست ذهنش. نمیتواند مطمئن باشد که خودش میداند دلیل کارهایش چیست، که چه چیزی افسارش را گرفته اینور و آنور میبرد. آدم فکر میکند یک فکر و خیال نامعقول و مریضی را گرفته با ناخن از گوشت دلش […]

