سالهای سیاه از نظر سلبی واقعیترم کرده. خیلی بخشهای دروغی را به چنگ و ناخن کندهام از خودم و ریختهام دور. اما از نظر ایجابی نه؛ هر چه را هم که قبلاً داشتم انگار زده خراب کرده. ویرانهای باقی است از من که خاک از هر گوشهاش پس میزنی صدای مرثیه برای ازدسترفتهها میآید.
و راستش میترسم گاهی که توانی، ایمانی، خوشدلی و خوشباوریای را که لازمه ساختن است از دست داده باشم برای همیشه.

