عادت یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که آدم در اختیار دارد. خیر دنیا و عقبای آدم در این است که بتواند حساب سود و زیان بلند‌مدت را همیشه پس ذهنش داشته باشد و حکمی را که از آن ناحیه می‌آید به اوامر سود و زیان لحظه‌ای ترجیح دهد. هرچه آدم از نظر روانی در موقعیت مناسبت‌تر و قدرتمندتری باشد، این‌طور عمل کردن –این واندادن در برابر لذت نقد و کم‌مقدار لحظه– برایش ساده‌تر است. و نقش عادت این است که می‌تواند پل بزند بین حساب و کتاب درازمدت و لذت و رنج لحظه‌ای. می‌شود در زمان‌های خوب‌حالی، در آن زمان‌ها که روان آدم بدون کمک لذت‌های سریع‌الجذب دم‌دستی هم می‌تواند سرپا بایستد، بر اساس آنچه عقل درگیر آینده و شاید مطلق حکم می‌کند عادتی را شکل داد و ساخت. و آن‌وقت این عادت می‌شود آنچه بدون زحمت و انرژی می‌شود انجامش داد؛ می‌شود آن زمین زیر پایی که، همیشه ثابت و محکم، هست. فکر لذت و رنج فعلی روی آن و بر مبنای آن شکل می‌گیرد. ترک شدنش خودش تبدیل می‌شود به یک‌جور نا-راحتی و بی‌قراری لحظه‌ای و دم‌دستی. می‌شود با مداومت و تکرار، آنچه را که اسباب سختی و رنج بوده (و سختی و رنج را می‌شود نسبی هم تعریف کرد، معادل چشم پوشیدن از لذت) بی‌اثر و خنثی کرد، تبدیلش کرد به نقطه صفر محاسبه رنج و لذت.
از آن‌ورش هم البته هست. عادت آنچه را هم که اسباب لذت بوده می‌تواند بی‌اثر کند. می‌شود آن مایه لذت را هم آن‌قدر همیشه مهیا کنی برای خودت که بودنش بشود کف مطالبات، بشود آن چیزی که باید باشد تا پایه‌ای شود برای بقیه کارها. نبودنش بشود اسباب بی‌قراری و ناراحتی لحظه‌ای.

و حتی می‌شود از عادت‌هایی حرف زد که از نسلی به نسل دیگری منتقل می‌شوند، آن‌ها که پایه‌های عمیق‌تری می‌شوند برای زندگی نسل بعد، اساس شخصیت و ذائقه و سلیقه آن‌ها را تشکیل می‌دهند. و شاید بشود از اخلاق هم همین‌طور حرف زد.
دسته بندی: دسته‌بندی نشده برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *