آرشیو ماهانه: آگوست 2015

بپذیرم که جبران توهم است، که رفت آنچه رفت

همه‌اش فکر می‌کنم دیر است، دیگر دیر است. باید یک کاری کرد، باید جنبید. دیگر وقت نیست. برای خیلی کارهای بیخودی دیگر وقت نیست: برای کارهای بی‌هدف، کارهایی که در جهت چیزی نیستند، برای خودشانند فقط. باید عجله کرد و رفت و برای این‌ها وقت نیست. برای نشستن بی‌هوا شعر خواندن وقت نیست. برای کتابخانه […]

حدود یک سال پیش بود که من دنبال یک سریال کمدی می‌گشتم که صبح‌ها ببینم و به کمکش بتوانم از رختخواب دل بکنم. چون تعریف Office را از یکی شنیده بودم دانلودش کردم که ببینم. بعد از چند قسمت دیدم آنقدر برایم کسل‌کننده‌ است که تصور این که بخواهم بنشینم پایش باعث می‌شود بیشتر بخوابم؛ […]

ملت فرم از همه دین‌ها جداست

«علاقه به فرم» دلمشغولی مفرحی است. ممکن است صورت چیزها، قالب رفتارها، شکل انجام کارها -فرم- مستقل از خود آن چیزها و کارها و رفتارها -مستقل از محتوا- برای آدم جالب باشد. برای کسانی که به این موهبت دچارند -بندگان فرم- این صورت‌ها خودشان موضوعات توجه‌اند، اشیای مستقل توجه و مشاهده انگار. برای آن‌ها پیدا […]

بابام ممکن است سرطان خون داشته باشد. نه آن نوع سرطان خونی که چندماهه پیشرفت می‌کند و طرف را می‌کشد، نوع دیگرش که مزمن است و سال‌ها بدون عوارض و نشانه توی بدن پیش می‌رود. قضیه از آنجایی شروع شد که دوست و همکلاسی قدیمی بابا سرطان خون گرفت و بابا را به صرافت انداخت […]

گاه‌گاه مرتب کردن صدر تا ذیل خانه خوب است. آدم را یاد این می‌اندازد که چه امکاناتی دارد و استفاده نمی‌کند، که گوشه‌وکنار خانه چه چیزهایی را نگه داشته برای این که «یک‌وقتی می‌روم سراغش» و «یک‌وقتی استفاده‌اش می‌کنم» و پاک فراموششان کرده.

در مذمت کمال‌گرایی برون‌گرا

اصل کلی پدرم در زندگی نسخه‌ای است از قانونی که من اسمش را گذاشته‌ام «اصل رانندگی در تهران». طبق اصل رانندگی در تهران، تو برای آن که راننده خوبی باشی کافی نیست که خودت خوب و درست رانندگی کنی و همه مقررات را رعایت کنی، بلکه باید در ضمن مواظب هم باشی که کسی به […]