مامانم پیشنهاد داده یه برند درست کنیم برای رقابت با «تن درست»؛ اسمشو بذاریم «تن لش». راضیم ازش.
آرشیو برچسب های: دستهبندی نشده
یک نقطهضعف بدی دارم، و آن هم این که وقتی خنده کسی را میبینم خندهام میگیرد. چند روز پیش سر کلاس یک کسی داشت سؤال میکرد. با یک صدای بهطورنالازمی بلندی حرف میزد و لحنش یککم پرخاشجویانه بود، اما میشد گفت که لحنه بیربط است، یعنی خودش اصلاً در وضعیت پرخاش و پیکارجویی نبود. سرجمع […]
دلم میخواهد توی یک زندانی باشم. انفرادی. یک اتاق داشته باشم، سه در چهار متر. یک تخت داشته باشم، یک میز تحریر کوچک، یک صندلی، یک شیر آب و یک دستشویی. اتاقم یک پنجره داشته باشد آن بالا که نور بیاید. بیرون پیدا نباشد. هیچ آدم نبینم. هر روز یک ساعتی در اتاق باز شود […]
یکی دو ماه پیش بود. دراز کشیده بودم توی رختخواب و خوابم نمیبرد. نمیدانم چطور شد که تصمیم گرفتم شروع کنم از این جملههای مثبتاندیشانه تکرار کنم برای خودم، بلکه این ناخودآگاه ترسخوردهام آرام بگیرد کمی. شروع کردم: «آدمها خوبند، آدمها من را دوست دارند، آدمها با من مهربانند…». وسطش یک دفعه توجه کردم که […]
اگر موهایم را جوری کوتاه کنم که بهم بیاید حس میکنم تقلب کردهام.
تصور خود دعوا نیست که آدم را میترساند، این که نمیدانی بعد دعوا باید چطور رفتار کنی ناراحتکننده است.
همهاش فکر میکنم دیر است، دیگر دیر است. باید یک کاری کرد، باید جنبید. دیگر وقت نیست. برای خیلی کارهای بیخودی دیگر وقت نیست: برای کارهای بیهدف، کارهایی که در جهت چیزی نیستند، برای خودشانند فقط. باید عجله کرد و رفت و برای اینها وقت نیست. برای نشستن بیهوا شعر خواندن وقت نیست. برای کتابخانه […]
بابام ممکن است سرطان خون داشته باشد. نه آن نوع سرطان خونی که چندماهه پیشرفت میکند و طرف را میکشد، نوع دیگرش که مزمن است و سالها بدون عوارض و نشانه توی بدن پیش میرود. قضیه از آنجایی شروع شد که دوست و همکلاسی قدیمی بابا سرطان خون گرفت و بابا را به صرافت انداخت […]
اصل کلی پدرم در زندگی نسخهای است از قانونی که من اسمش را گذاشتهام «اصل رانندگی در تهران». طبق اصل رانندگی در تهران، تو برای آن که راننده خوبی باشی کافی نیست که خودت خوب و درست رانندگی کنی و همه مقررات را رعایت کنی، بلکه باید در ضمن مواظب هم باشی که کسی به […]
چند وقتی بود میخواستم بیایم اینجا. اینجا یعنی بلاگاسپات. تنبلی نمیگذاشت. بلاگفا، از سر لطف، مجبورم کرد. چند روزی هم به بهانه این که میخواهم قالب وبلاگ قدیمی را بیاورم اینجا در نوشتن تأخیر کردم. چرا قالب وبلاگ قدیمی؟ علاقه خاصی بهش دارم؟ نه، فقط چون همان قبلی است. در بیترجیحی دائم حال، […]

