چند وقتی بود می‌خواستم بیایم اینجا. اینجا یعنی بلاگ‌اسپات. تنبلی نمی‌گذاشت. بلاگفا، از سر لطف، مجبورم کرد. چند روزی هم به بهانه این که می‌خواهم قالب وبلاگ قدیمی را بیاورم اینجا در نوشتن تأخیر کردم. چرا قالب وبلاگ قدیمی؟ علاقه خاصی بهش دارم؟ نه، فقط چون همان قبلی است. در بی‌ترجیحی دائم حال، گذشته منزلت پیدا می‌کند. به قالب‌های بلاگر که نگاه می‌کنم هیچ‌کدامشان را دلم نمی‌خواهد انتخاب کنم. اولاً چون واقعاً هیچ‌کدامشان به نظرم به طور خاصی بهتر از همه نیست؛ ثانیاً چون اگر بخواهم یکیشان را انتخاب کنم صدایی را توی سرم می‌شنوم که سلیقه‌ام را مسخره می‌کند؛ و ثالثاً چون اگر بخواهم خودم را توی مود خاصی قرار بدهم که یک‌سری چیزها را دوست داشته باشم و چیزی را به چیزی ترجیح بدهم احساس حماقت می‌کنم، احساس جوگیری مصنوعی، انگار که نوجوانی باشم که دارد به زور سعی می‌کند یک سری چیزها را مثل همسن‌هایش باحال ببیند.
قالب قدیمی را فعلاً نمی‌شود آورد اینجا، و می‌دانم اگر بیشتر از این صبر کنم احتمالاً بعداً نوشتن در اینجا سخت‌تر می‌شود. الآن که اوضاع اینجا این‌طوری موقتی و درهم‌ریخته است انگار نوشتن تویش جالب‌تر است. مثل خانه‌ای که هنوز در دست تعمیر است و اسباب‌هایت را نیاورده‌ای تویش. کف بی‌فرش و نردبان وسط اتاق و سطل‌های رنگ و روزنامه‌های مچاله‌شده گوشه و کنار خانه‌ای که صدا تویش پژواک می‌کند، نویددهنده‌تر است تا خانه‌ای که اسباب و اثاثش کامل چیده شده باشد.

One thought on “اول دفتر به نام ایزد دانا، whether he cares or not

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *