آرشیو ماهانه: می 2018

ذهن آدمی ایز عه بچ. —حکمت چینی ذهن آدم آدم را گول می‌زند. آدم نمی‌تواند آسوده‌خاطر باشد از دست ذهنش. نمی‌تواند مطمئن باشد که خودش می‌داند دلیل کارهایش چیست، که چه چیزی افسارش را گرفته این‌ور و آن‌ور می‌برد. آدم فکر می‌کند یک فکر و خیال نامعقول و مریضی را گرفته با ناخن از گوشت دلش […]

مثال، از گیر کردن ذهن در هیچ‌چیز

مثلاً یک‌وقتی توی یکی از کامنت‌های فیس‌بوک صادچه در جواب یک کسی گفته بود «گویا بله»، بدون آن که آن فاصله وسط را بگذارد. آن طرف کامنت گذاشته بود که خوانده است «گویابْله». بعد گویابله یک‌هو کسی شد توی فکر من. رفتم نوشتمش: گویابْله تن چالاک و سیاهش را کش داد و دراز کشید روی […]

پیری، عشق و رقاص مرده

دلم برای نوشتن همین‌جوری تنگ شده. نوشتن الکی. نوشتن از این که روز آدم چه‌جوری گذشته، یا نوشتن از یک حسی که آدم دارد، یا یک فکر جالب به‌دردنخوری که آدم کرده، یک چیزی که قشنگ است، اما هیچ فایده‌ای ندارد. نوشتن از سر نوشتن، نه به خاطر این که آدم می‌خواهد افاضه حکمتی بکند، […]

خوشحالم که خانه‌ام

سه چهار هفته پیش ایران بودم. اولین بار بود که بعد از اینجا آمدنم برمی‌گشتم. سفرم سر جمع با آن دو روزی که توی راه بودم دو هفته هم نشد. خیلی راغب نبودم که بروم راستش. اینجا سرم، شلوغ که نه، گرم بود و ایران هم چندان خبری نبود که ترغیبم کند به رفتن. من […]