آرشیو ماهانه: دسامبر 2018

در طرف سایه دانایی

همه همین‌طورند؟ که روشنایی‌ها را در بچگی‌هایشان جا گذاشته باشند؟ به بچگی‌هایم که فکر می‌کنم روز روشن می‌آید پیش چشمم. نور تروتازه یک روز نیمه‌ابری که از پنجره‌های وسیع بی‌پرده ببارد به داخل اتاق. نمی‌گویم شادی می‌آید پیش چشمم. شاد نبودم بچه که بودم. شادی با روشنی فرق دارد. روشن بودم. چیزها درخشان بودند. رنگ‌ها […]

معجزه تماشا، یا همان ما هیچ ما نگاه

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم این استعاره فراکتال خیلی استعاره خوب و درست و دقیقی است. حتی مطمئن نیستم که استعاره باشد و نه توصیف. شخصیت آدم مثل فراکتال است: الگوهایی که در کلیت و در جزئیات تکرار می‌شوند. رفتارهای ریز ریز ریز خودت را که نگاه کنی همان شکل و الگویی را می‌بینی که […]

در جستجوی سایه ازدست‌رفته

یک حالی دارم من، که وقتی وضعیت فوق ‌عادی‌ای برقرار باشد، نمی‌توانم به کارهای عادی برسم —مخصوصاً کارهایی که به زعم خودم باید «سر فرصت» و به دل درست انجام بدهم. به نظر حال معقول و طبیعی‌ای می‌رسد. مشکل از وقتی است که هم «فوق‌عادی» و هم «عادی» خیلی گسترده و گل‌وگشاد تعریف شده باشند. […]