امروز بنا بود صبح زود از خواب بیدار شوم، مقاله نیدا-روملین را بخوانم و یک شرحی بنویسم از این که به نظرم دعوای اصلی سر چیست در بحث بین او و نمیرو، بعد هم نگاهی بیندازم به مقاله لوییس. برنامه خوب و مناسبی بود برای امروز. نه زیادی سنگین بود و نه الکی سبک. مثل […]
آرشیو ماهانه: نوامبر 2015
مامانم پیشنهاد داده یه برند درست کنیم برای رقابت با «تن درست»؛ اسمشو بذاریم «تن لش». راضیم ازش.
یک نقطهضعف بدی دارم، و آن هم این که وقتی خنده کسی را میبینم خندهام میگیرد. چند روز پیش سر کلاس یک کسی داشت سؤال میکرد. با یک صدای بهطورنالازمی بلندی حرف میزد و لحنش یککم پرخاشجویانه بود، اما میشد گفت که لحنه بیربط است، یعنی خودش اصلاً در وضعیت پرخاش و پیکارجویی نبود. سرجمع […]
دلم میخواهد توی یک زندانی باشم. انفرادی. یک اتاق داشته باشم، سه در چهار متر. یک تخت داشته باشم، یک میز تحریر کوچک، یک صندلی، یک شیر آب و یک دستشویی. اتاقم یک پنجره داشته باشد آن بالا که نور بیاید. بیرون پیدا نباشد. هیچ آدم نبینم. هر روز یک ساعتی در اتاق باز شود […]

