باید یکوقتی از خستگیهایم بنویسم. خستگیهای مختلفی که همراه خودم اینور و آنور میبرم همیشه. خستگیهایی که بودنم در جمع باعثشان میشود؛ خستگیهایی که باعث میشوند دلم بخواهد از همه کناره بگیرم، و وقتی کناره گرفتم ببینم در تنهایی هم همراهم هستند، اما تغییرشکلیافته. خستگی از این آمدن و رفتنهای مکرر بیهوده. خستگی بیدرمان گریزناپذیر.

